تبليغاتX
"ان الانسان لفي خسر منم"


















"ان الانسان لفي خسر منم"


به نام خداي عرفه

 

 دل در جوشش ناب عرفه، وضو می‌گيرد و در صحرای تفتيده عرفات، جاری می‌شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسی است. لب‌ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم‌ها از ضريح اجابت، تصوير می‌دهد و اين صحرای عرفات است كه با كلمات روحبخش دعای امام حسين (ع) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می‌كند.

 

اشک و زمزمه ما را نيز بپذير، ای خدای عرفه


دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت

آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست


نه بقا كرد ستمگر،نه به جا ماند ستم

ظالم از دست‏شد و پايه مظلوم بجاست


زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست

بلكه زنده است‏شهيدى كه حياتش ز قفاست


تو در اول،سر و جان باختى اندر ره عشق

تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست



يا ودود........


+نوشته شده در ساعت13:36توسط مجید نيكبخت | |

 

  کاش در کتاب قطور زندگی،

 

  سطری باشيم ماندنی نه حاشيه ای از ياد رفتنی...

 

 

   یا ودود ...

+نوشته شده در ساعت17:52توسط مجید نيكبخت | |


عارضم ای عزيزِ نورِ بصر

شتری خفته است در پسِ در

                   شده در قبض آن شتر مرقوم:

                 «برو تا خانة فلان مرحوم»

اين نشان می دهد: بدون کما...

زود در می رود تلنگ شما

              يک غروب عاقبت سرِ پيری

              چيز می شی... خلاصه... می ميری

علتش سکته يا که واگير است

يا –بلا نسبت- از بواسير است

             يا دچار تبِ شُشی شده ای

              بلکه هم پاره از خوشی شده ای

يا که چيزی به تن فرو شده است

يا لگنگاه پشت و رو شده است

                يا چرا راهِ دور را بروی:

              عاق کرده است بچه را ابوی!

الغرض در مهار تقديری

قبض را می دهند و می گيری

          اين شتر داره کارت تضمين هم

           برده حتی جوان تر از اين هم

با تمامِ نداری ات اين بار

می روی توی بنزِ کولر دار

گرچه در خواب هم نمی ديدی

عاقبت توی بنز خوابيدی

تا بپوشند بر تنت چلوار

می شوی چند لحظه بی شلوار

شسته اندت حدود ساعت نُه

بوی کافور می دهی، اُه اُه!

عده ای از پَسَت روان شده اند

«آنچه ناديدنی است، آن» شده اند

همسرت گريه کرده پرسيده:

«بعد از اين، آب و نون رو کی می ده؟»

يک رفيقی که گفته بودی تو...

پُست او را گرفته بودی تو؛

                                                      دپ زده با قيافة هپلی

                                                 در درونش عروسی است ولی!

آن يکی خون چکانده از ديده

چون طلب هاش از تو ماليده

 می شوی دفن، صبحِ يکشنبه

بنز بازي، بس است بی جنبه!

تا قيامت به طور دربستی

توی يک متر و نيم جا هستی 

الغرض خوب بوده ای يا بد

فوت کردی، خدا بيامرزد



يا و دود...


+نوشته شده در ساعت15:2توسط مجید نيكبخت | |